دير آمدى
دير آمدى ديگر سرم ، سامان ندارد * گرچه محبت در دلم پايان ندارد
اى كاشكى مىآمدى در سالها پيش * در آسمان ، ابرم دگر باران ندارد
درمان هر دردى شود پيدا و ليكن * درد من از فرسودگى درمان ندارد
ذرّات هستى در وجودم در تكاپو * جان دارد امّا فرصت جولان ندارد
در چاه ، افكنده شدم از سوى اخوان * اين يوسفم ديگر سر كنعان ندارد
از هر طرف خواهد بتازد بىمهابا * ماشين فكر من دگر فرمان ندارد
سنگ صبورم بر تمام دردمندان * اين بنده ار جز اين بود وجدان ندارد
سرخورده اين دل ديگر از عشق مجازى * راهى دگر جز جانب عرفان ندارد
راهى مرا باشد بسوى آدميت * راهى كه جز پيوند با رحمان ندارد
آنجا دگر از شمع و پروانه اثر نيست * سنبل ، بنفشه ، لاله و ريحان ندارد
آنجا كسى از چشم و از ابرو نگويد * اندام زيبا ، بوى خوش عنوان ندارد
آنجا كسى را حرف از شاه و گدا نيست * آنجا غل و زنجير يا زندان ندارد
سالوس و ابليس و رياكارى نبينى * كارى كسى بر مذهب و ايمان ندارد
آنجا نباشد بيمى از گرداب دريا * آنجا « غريقى » جاى در توفان ندارد
استقبال از طاهره قرة العين
اى به سر كوى تو مأواى من * در پس ديوار تو شد جاى من
پرشده از آبلهها پاى من * گفتن وصفت شده سوداى من
پاسخ من گر ندهى واى من * تا ز خُم عشق تو ، مى خوردهام
رنج و ملامت ز خسان بردهام * خم شده از جور زمان گردهام
زندهام و از غمت افسردهام * گوش فلك كر شده ز ايواى من
جذبهء تو روز مرا شب كند * قهر تو پيمانه لبالب كند