ياد شهيد آوينى شوق حضور
پس از آن وقفه كه افتاد به گلچينىها * آسمان مىنگرد باز به پايينىها
سينهها باز گرفتهست هواى شب قدر * چه كسى گفت زمين ماند و نفرينىها
ياد بادا شب پرواز پرستونفسان ! * از افق تا به افق شهپر شاهينىها
همّتى بدرقهء راه كن اى شوق حضور * تا سبك پر بكشيم از دلسنگينىها
آسمانا پس از اين هم به خدا خواهى ديد * بال در بال پرستويى « آوينى » ها
كدام صاعقه
كارى كه در مفارقه ديوار مىكند * تن از ازل ميان من و يار مىكند
گاهى كه خاك را وطنم فرض مىكند * در سينهام كسيست كه انكار مىكند
هر صبحدم دژى ز يقين مىشوم ، ولى * توفان شك دوبارهام آوار مىكند
بىحرمتيست پا نزدن بر بساط عقل * وقتى كه عشق اين همه اصرار مىكند
خواب آنچنان گرفته كه بايد سؤال كرد * ما را كدام صاعقه بيدار مىكند
گفتنىها
بر زبان جارى نشد شورى كه در جان داشتم * ور نه با تو گفتنىهاى فراوان داشتم
بىتو از ناگفتنىهايى كه در دل مانده بود * كوه دردى بودم و سردرگريبان داشتم
روزها ابرى كه در هر سوى من گسترده بود * شب به يمن ابرهاى تيره ، باران داشتم
سرد مهرى از نگاهت سخت باور مىشود * چون به خورشيدى چشمان تو ايمان داشتم
دل به درياها زدن قدرى جنون مىخواست ، آه * بىخود از فرزانهاى من چشم توفان داشتم
غربت
بر لب رسيد سوز دل ، امّا صدا نشد * آگه كسى ز آتش اين ماجرا نشد