تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
تا بوده گذشت از بزرگان بوده است * ما را به بزرگوارى خويش ببخش

دوبيتىها

پرستوها دلم خيلى گرفته است * چه مهتابى من امشب دادم از دست برايم از شقايق حرف مىزد * پرستوها از او بهتر كسى هست
* * *
پرستوها اگر باران نبارد * كه بر زخم زمين مرهم گذارد كدامين باغبان در شهر تشنه * به گلدان محبت گل بكارد
* * *
پرستوها كنار بيشه‌زاران * ميان بستر سبز بهاران تماشايىترين تصوير عشق است * به روى شانه‌هاتان زلف باران
* * *
پرستوها چرا اندوه باريد * به روى سيم‌ها چشم‌انتظاريد در اين شهر پر از بيگانگىها * شما هم مثل من گم‌كرده داريد
* * *
پرستوها بهاران گل ندارند * چمن‌ها لاله و سنبل ندارند در اين صحرا دگر از داغ باران * شقايق‌ها به سر كاكل ندارند