گاهى اگر طنين رفيقى به گوش خورد * پژواك سينه بود ، كسى همصدا نشد
عمرى كشيد تهمت لالى سخن ، ولى * يك نكته پيش مردم بىدرد وا نشد
بگذار تا غريب سفر بگذرد ز خاك * وقتى كسى به غربت ما آشنا نشد
گفتم كه در غزل مگر اين درد طىّ شود * آرامشى وزيد ، ولى نه ! دوا نشد
حرف دل
مثل آغاز يك زمستان است * دل من مثل خطّ پايان است
انتظارى در آستانهء مرگ * با دلم دست در گريبان است
هيچكس را نمىشناسم من * روزگارم شب غريبان است
سخت مىشد اگر نمىگفتند * مرگ در انتظار انسان است
حرف وقتى كه حرف دل باشد * شعر گفتن چقدر آسان است
بيدل
آزردهء روزگار مىداند و بس * بيدلشدهء دچار مىداند و بس
بىزخمه به همدردى من پا منهيد * اندوه مرا دو تار مىداند و بس
دست شكوفه
هرچند كه سوگوار برمىگردد * آشفته و بىقرار برمىگردد
از دشت شكوفههاى رقصان در باد * اين قافله از بهار برمىگردد
سوگوار
خورشيد اگرچه سوگوار آمده است * بر سينهء آسمان غبار آمده است
يكبار دگر به يمن تشييع شما * بر شانهء شهر ما بهار آمده است