تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠

دل من گويد

درون سينه‌ات سوزى نديدم * تو را هم‌رزم پيروزى نديدم بدون پرده مىگويم دل من * تو را آش دهن‌سوزى نديدم

بىدست و پا

تو ديشب با خدا بودى دل من * هم‌آغوش دعا بودى دل من ولى طرفى نبستى از وصالش * عجب بىدست و پا بودى دل من

دربر بگيريد

دوباره ناله را از سر بگيريد * و اين‌بار آسمانىتر بگيريد غمى از سينه در حل گريز است * دوبيتىها ! مرا دربر بگيريد

شب اندوه

شب اندوه بود و ماه كم بود * به سمت چشم‌هايت راه كم بود به روى دست ، بغضم باد كردند * براى ناله‌هايم چاه كم بود

همسايهء دل

دل و دست و زبانم بال‌وپر بود * تمام لحظه‌هاى من سفر بود بهارى با دلم همسايگى داشت * خدا روزى به من نزديك‌تر بود

غزل‌خوان بهار

به سمت سبز جارى مىشوم باز * غزل‌خوانى بهارى مىشوم باز چو ابرى گر نخوانم بر سر دشت * پر از بغض قنارى مىشوم باز