دل من گويد
درون سينهات سوزى نديدم * تو را همرزم پيروزى نديدم
بدون پرده مىگويم دل من * تو را آش دهنسوزى نديدم
بىدست و پا
تو ديشب با خدا بودى دل من * همآغوش دعا بودى دل من
ولى طرفى نبستى از وصالش * عجب بىدست و پا بودى دل من
دربر بگيريد
دوباره ناله را از سر بگيريد * و اينبار آسمانىتر بگيريد
غمى از سينه در حل گريز است * دوبيتىها ! مرا دربر بگيريد
شب اندوه
شب اندوه بود و ماه كم بود * به سمت چشمهايت راه كم بود
به روى دست ، بغضم باد كردند * براى نالههايم چاه كم بود
همسايهء دل
دل و دست و زبانم بالوپر بود * تمام لحظههاى من سفر بود
بهارى با دلم همسايگى داشت * خدا روزى به من نزديكتر بود
غزلخوان بهار
به سمت سبز جارى مىشوم باز * غزلخوانى بهارى مىشوم باز
چو ابرى گر نخوانم بر سر دشت * پر از بغض قنارى مىشوم باز