يا حقيقت بود و من باور نكردم يا كه عقل * كاسهاى از بادهى ناب جنون نوشيده بود
فرود
همه پاى تا سر تلاطم شدم * چو درياى شيون تجسّم شدم
زمان ، پيش چشمان من ايستاد * و من ميوهء فصل پنجم شدم
درونم خروشيد فرياد و ليك * زبان گنگ شد بىتكلم شدم
دويدند اشباح شك در تنم * پر از سايههاى توهم شدم
سرم گيج رفت و سرم گيج رفت * و تبعيدى دست گندم شدم
به جرم خطاى ندانستهاى * در انبوه رنج زمين گم شدم
خدايا چه آسان من از اوج عشق * فرود آمدم مثل مردم شدم .
انتظار و گريه
تا شرابى به شيشه اينجا هست * مىپرستى هميشه اينجا هست
عاشقى ادعا نمىخواهد * كوه نزديك و تيشه اينجا هست
انتظارست و گريه وادى عشق * فقط اين يكدو پيشه اينجا هست
شاخهها را اگر زمانه شكست * دل قوى دار ريشه اينجا هست
نعره زن اى پلنگ در زنجير * تا كه يادى ز بيشه اينجا هست
چه بايد كرد ؟
خو كردهام به داغ چه بايد كرد * با اين دلودماغ چه بايد كرد
لؤلؤى جاى مانده به جاليزم * هم صحبت كلاغ چه بايد كرد
گمگشته حوالى چشمانت * با دست بىچراغ چه بايد كرد
وقتى درخت زخمى بىآبى است * با اشك زرد باغ چه بايد كرد
هم كوچهء قديمى اگر از تو * گيرد دلم سراغ چه بايد كرد