ميلاد عشق آيا روزى نداشت اى دوست * اين زخم ديرپا را كى مىنهند مرهم
در خشكسال اين باغ حتّى نمىتوان ديد * بر روى گونهء گل جا پاى خيس شبنم
تلخ است تلخ يكعمر با گريه زندگى كرد * تلخ است روز و شبها با آه و اشك همدم
نه زنده و نه مرده مثل تبسّمى تلخ * روى لبان ترديد جان مىكنيم كمكم
امّيدوار باشيد امّيد چيز خوبى است * شايد كه دست تقدير لطفى كند به ما هم
امشب خيال دارم باران شوم ببارم * ساقى بيار باده ساقى بريز نمنم
كدام پنجره
مگر تو كيستى اى شبسپار بغضآلود * كه تا هميشه كنار تو ، مىتوان آسود
درون اين همه ديوار ، دست هيچكسى * براى پر زدن ما دريچهاى نگشود
به جستجوى كسى رستمانه تا دم صبح * هزار خوان جنون را نگاه من پيمود
كدام پنجره را وعده مىدهى وقتى * كه هر دريچه براى تو مىشود مسدود ؟
دلى كه هستى خود را به عشق باخته است * به وعدههاى دروغين نمىشود خشنود
تو روز پرتپش دشت عمر من بودى * گذشتن از تو برايم چقدر مشكل بود ؟
عقاب بخت من از هميشه واهمه داشت * درود قلّهى تسخيرناپذير ، درود
پيراهن آسمان
خواستم برخيزم امّا پاى من پوسيده بود * واى من شيطان مگر پاى مرا بوسيده بود
تكهتكه ريختم بر خاك و خاكستر شدم * در وجودم چشمههاى آتشين جوشيده بود
گيج بودم منگ بودم چنگ مىانداختم * جنگلى از رنج و عصيان بر تنم روييده بود
سايههائى از زمين مىزيست كمكم چون خودم * هيبت اين سايهها مانند من ژوليده بود
باورش تلخ است امّا ناگزير از گفتنم * سايهها را يكبهيك شيطان شبى بوسيده بود
دور تا دورم سياهى بود و بوى سوختن * آسمان هم آتشين پيراهنى پوشيده بود
يا قيامت چشم از خواب گرانش باز كرد * يا كه شيطان مشت نفرين بر زمين كوبيده بود