تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 693

مساهمون:

ص٦٩٣

رباعىها

ما را با كوله‌بارى از غم بپذير * با چشم پر از سايهء شبنم بپذير مىلغزى اگر ز نسل آدم باشى * اى دوست بزرگ باش و عذرم بپذير
* * *
مهمان منى كه خانه رنگارنگ است * هر ثانيه‌اى ساز هزار آهنگ است جز دل چيزى نيست كه قربانت كرد * شرمنده به من كه دست و بالم تنگ است
* * *
آتش دل سنگ سرد را مىشكند * فرياد سكوت درد را مىشكند افتادن و بىقيدى ياران ديدن * دردى است كه پشت مرد را مىشكند
* * *
آيينه جز آه از نفس خير نديد * جز رنج پرنده از قفس خير نديد غمگين چه نشسته‌اى كه از دولت شعر * تنها نه من و تو هيچ‌كس خير نديد
* * *
دل چشم‌به‌راه تو نشسته است بيا * از اين همه انتظار خسته است بيا اين چينى بندخورده در سينهء من * تا باز به داغت نشكسته است بيا
* * *
چون شاخهء خشك لايق سوختنم * ترديد مكن موافق سوختنم آتش بزن و به شعله‌ام دستى گير * من يك‌عمر است عاشق سوختنم
* * *
گر صحن سقاخانه پر از شمع كنى * گر آينه‌ها را خلع و قمع كنى اين رسم زمانه است بيراهه مرو * آبى كه بريزد نتون جمع كنى
* * *
اى دوست بر اين عاشق دل‌ريش ببخش * او را به صفاى اشك درويش ببخش