دلبستگى خاصّ دارد .
مهديخانى علاوه بر هنر شعر به هنر خوشنويسى و نقّاشى نيز تسلّط دارد و دو تن از دختران او به زيور اين هنر آراستهاند .
غزل چكاوك
بخوان چكاوك عاشق ! بهار منتظر است * صداى سرخ تو را سبزهزار منتظر است
و سرخ سرخ در آبىترين سپهر سحر * بخوان ، كه عاشق چشم انتظار منتظر است
پرندههاى مهاجر ز كوچ خسته شدند * بمان ، كه جفت تو هم بىقرار منتظر است
بيا پرندهء صحرانشين به خلوت باغ * ببين كه سهره چه ديوانهوار منتظر است
بيا برون ز بدن كُن حرارت جاليز * خنك نسيم و روان جويبار منتظر است
حرير نقرهاى نرمتن ، به بركه بشوى * عقيق چشم تو را چشمهسار منتظر است
چه سرنوشت قريبيست قصّهء من و تو * تو را خزان و مرا روزگار منتظر است
تو را شبانه به عريان صنوبر آويزند * بخوان ترانهء آخر ، كه دار منتظر است
و من پس از تو غزل اينچنين كنم آغاز * بخوان چكاوك عاشق ! بهار منتظر است
غزل چلچله
به شانه چلچله دست نسيم را حسّ كرد * كنار كوچهء شببو شميم را حسّ كرد
زد آشيانه بر آن تيركوب سقف كهن * دوباره خاطرههاى قديم را حسّ كرد
چو موج زلزلهء خانمان براندازى * تنش به لرزه درآورد و بيم را حسّ كرد
كنار قمرى پيرى كشيد بستر خويش * درونگرا شد و عقل سليم را حسّ كرد
تو هم كنار من اى گل بمان كه چلچلهات * به جان طراوت باغ نعيم را حسّ كرد
غريبه گاه به از دوست چونكه چلچلهاى * زمان مردن يك يا كريم را حسّ كرد
بيا من و تو غريبانه زندگى نكنيم * كجاى نقطه مگر پشت جيم را حسّ كرد