تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣
بگلزار ار نهم پا خار گردد * تمام نوش عالم گشته نيشم
* * *
الهى هيچ‌كس حيران مگردان * به كار خويش سرگردان مگردان كسى را چون من بيچاره در دهر * دچار درد بىدرمان مگردان
* * *
شبى با دل بگفتم محرمانه * كه اى همدردم اى يار يگانه چرا اين‌گونه محزون و غمينى * بگفت از دست خوبان زمانه
* * *
بتا در خواب و بيدارى تو بينم * بمستى و به هوشيارى تو بينم نمىگردى تو آنى از نظر دور * بشادى و گرفتارى تو بينم
* * *
دلم مىخواست روى يار بيند * رخ زيباى آن دلدار بيند سراپا گشت ديده تا تواند * جمال آن بت عيار بيند
* * *
دل من طالب ديدار ياره * چو زلف يار دائم بىقراره بود هر درد را درمانى آخر * دل مسكين ما درمان نداره
* * *
دلا معشوق آمد ديده وا كن * ز جا برخيز و غوغائى به پا كن بمردم عشق‌بازى را بياموز * فداكن خويش را يعنى چو ما كن
* * *
خوشا آن دم كه يار از در درآيد * چو جان آن نازنين اندر برآيد ولى دانم كه آن خورشيد تابان * درآيد چون ، روان از تن برآيد