تير حادثه
ما را هميشه راحت و رنج زمان يكيست * وارسته را چو شادى و غم در جهان يكيست
در چشم بلبلى كه اسير قفس بود * بىپرده گويمت كه بهار و خزان يكيست
در گلشنى كه بذر محبّت فشاندهاند * خار و گلشن به چشم تماشا گران يكيست
آنجا كه جز حكايت وحدت نمىكنند * خرّم كسى بود كه دلش با زبان يكيست
در اين چمن چو باد خزانى وزان شود * برگ چنار و شاخ گل ارغوان يكيست
كس تاكنون ز تيغ اجل جان نبرده است * در پيش تير حادثه پير و جوان يكيست
آن را كه جان به مقدم جانانه مىدهد * بىشكّ در اين معامله سود و زيان يكيست
خرّم سفر كنى چو از اين كاروانسرا * « ماهر » بدانكه پيش و پس كاروان يكيست
حجّت حقّ
تنها نه در آيينه دل روى تو پيداست * خورشيد رُخت در دل هر ذرّه هويداست
هرجا نگرم ، آيت روى تو عيان است * گر كعبه و بتخانه ، اگر دير و كليساست
گويند كه ممكن نشود روى تو ديدن * بااينكه جمالت همه جا انجمن آراست
ديدار تو ممكن نشود بوالهوسان را * روى تو تماشاگه چشم دل داناست
عارف همه جا جلوهء رخسار تو بيند * زاهد پى ديدار رُخت مرحلهپيماست
خالى ز خيالت نبود ملك وجودم * ياد تو مرا روح صفت در همه اعضاست
مشتاق تو را گر كه بود چشم خدابين * روى تو خدا را ، به خدا ، آيت عظماست
اى قطب زمان ! حجت حقّ ! مهدى موعود * ما منتظران را به رهت ديده چو درياست
غافل نشود لحظهاى از ذكر تو « ماهر » * پيوسته زبانش پى توصيف تو گوياست
عقدهگشا
هركه راهى ز دل خود به خدا بگشايد * به رخ خويش درِ لطف و صفا بگشايد
نشود بسته به رويش درِ الطاف خدا * هركه بر خود ره تسليم و رضا بگشايد