خوشتر مرا ز آن گيسوى مشكين نباشد * شيرينتر از عشق تويى شيرين نباشد
گاهى مرا كام دل مسكين روا كن * خواهى ز مهر و مرحمت ، دردم دوا كن
جانا تو باشى دلبر ديرينهء دل * مهرت نشسته در دل بىكينهء دل
عكس رخت افتاده در آيينهء دل * اى شعلهء عشقت زده بر سينهء دل
خاك مرا با آب مهر تو سرشتند * در مكتب عشق تو نام من نوشتند
دل ، آرزويى جز علىّ ديگر ندارد * مسكين عاشق ، جز علىّ دلبر ندارد
دلداده ، درسى جز علىّ از بر ندارد * درويش بيدل ، جز علىّ در سر ندارد
هر شب به عشق تو دلم گيرد بهانه * چون مرغ شبخوانم به عشق تو ترانه
دل خوشهچين خرمن موى تو كردم * جان را فداى روى نيكوى تو كردم
اى كعبهء جان ! روى دل سوى تو كردم * محراب دل جانانه ابروى تو كردم
وقت نمازم قبله جز رويت نباشد * محراب دل جز طاق ابرويت نباشد
تا عاشق آن دلبر جانانه گشتم * تا از جنون عشق او ديوانه گشتم
در عشق يار دلربا افسانه گشتم * با دولت عشق از جهان بيگانه گشتم
در سر بهجز عشق علىّ شورى ندارم * در دل بهجز مهر علىّ نورى ندارم
درويش از عشق علىّ خوشتر چه خواهى ؟ * جز آتش سوداى او در سر چه خواهى ؟
جز مهر آن شيرينلقا دلبر چه خواهى ؟ * دلدادهء حبّ علىّ ، ديگر چه خواهى ؟
« مالك » بهجز عشق علىّ در سر ندارد * از دامنش دست تمنّا برندارد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 632
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٦٣٢