كى بود « ماهر » ز روز امتحان ما را هراس * چون طلا كامل عيار و چون گوهر پاكيم ما
سنگ تفرقه
خوش مىرود بهسوى عدم كاروان ما * كس را چه قدرتى كه بگيرد عنان ما
اين كاروان كه سوى فنا مىرود به پيش * خواهد مگر به جاى نماند نشان ما
در سينهء شكسته ، نفس مىكند تلاش * تا كى به لب رساند از اين راه جان ما
بااينكه ره دراز و خطر در كمين ما * كوته نمىشود به جهان آرمان ما
گردون حصار خاطر مجموع ما شكست * افكند سنگ تفرقه تا در ميان ما
پيرى فكنده رعشه به دست و زبان و باز * مردم به زحمتاند ز دست و زبان ما
ما بندگان ، كه درس مروّت نخواندهايم * در محضر خدا چه شود امتحان ما
ما را چه حاصلى بود از كشتهء حيات * تا در صف جزا بود آن ارمغان ما
« ماهر » ز شرح و وصف قضا دم زدن خطاست * ناقص بود به كار خدا چون بيان ما
گذشت عمر
افسوس كه عمر ما شتابان گذرد * چون باد صبا كه از گلستان گذرد
هركس كه در اين سفر سبكبارتر است * از پست و بلند راه آسان گذرد
آن را كه غم توشهء ره در دل نيست * با خاطر خوش از اين بيابان گذرد
پيش از همهكس به وصل جانانه رسد * هركس كه به راه وصلش از جان گذرد
از دور نشاط و غم در اين كهنهسرا * انديشه مكن ، هم اين و هم آن گذرد
آن كس كه ز خود خاطر كس شاد نكرد * عمرش همه دم با غم و حرمان گذرد
انديشه ز طول ره نخواهد كردن * آن كس كه ز جان به راه جانان گذرد
ما را كه اساس شادمانى جمع است * غافل كه چه بر خلق پريشان گذرد
از كف ندهد صبر و تحمّل « ماهر » * هرچند بر او جور فراوان گذرد