پايان كار اهل حقيقت بود درست * زيراكه سدِّ ريب و ريا را شكستهاند
با اهل جور و كينه مياميز ! چون ز جهل * قانون مهر و صلح و صفا را شكستهاند
هرگز مدار چشم درستى ز كارشان * آنان كه قلب خلق خدا را شكستهاند
مردان حقّ توكّلشان بر خدا بود * « ماهر » چو شيشهء من و ما را شكستهاند
در رثاى حسين بن على عليه السّلام
بر پا شود به نام تو هرجا لواى تو * ياد آيدم مصيبت محنتفزاى تو
شاها ! تويى كه خون تو خون خدا بود * در حيرتم ، خدا چه دهد خونبهاى تو
گلگون بود ز خون شهيدان عشق حقّ * مانند لالهزار جنان ، كربلاى تو
مردانه تا كه پاى نهادى به راه عشق * كو آن كسى كه پاى نهد جاى پاى تو ؟
كردى عليه قوم ز حقّ بىخبر قيام * صد آفرين به همّت و الا و راى تو
خرّم كسى كه شيوهء آزادگى و عشق * از جان فرا گرفت به دانش براى تو
اى كعبهء مراد كه هفتاد و يك شهيد * قربان شدند از دلوجان در مناى تو
از لعل جانفزاى تو فرياد « العطش » * آيد به گوش جان من از نى نواى تو
« ماهر » به پيشگاه تو اى شاه ! جاننثار * دارد اميد مرحمتى از خداى تو
عيار كامل
با همه تردامنى در كيش خود پاكيم ما * گوهر بحريم ، اگر بسرشته از خاكيم ما
پيش چشم بىتميزان گر ز نادان كمتريم * در بر دانادلان داراى ادراكيم ما
در مذاق مردم دانا ز شكّر خوشتريم * گرچه در كام پليدان همچو ترياكيم ما
چون غنى طبعان ، علىرغم زراندوزان دهر * در سخاوت همچو حاتم ، خصم امساكيم ما
چون مى عشق و محبّت از ازل نوشيدهايم * تا ابد آلوده از آب طربناكيم ما
از جهان پرمحن تا ديدهء دل بستهايم * پرزنان همچو مَلك بر بام افلاكيم ما
در ره جانان نكرديم از سر و جان هم دريغ * در طريق دوستى همواره چالاكيم ما