اين بارگاهِ زادهء موسى بن جعفر است * مهر سپهر را چه كه از او نشان كنم
از قدرتش چقدر مرا تا بيان كنم * در تربتش چه جاى كه مهر آشيان كنم
جان را چه رتبت است كه تقديم آن كنم * او را كه از سلاله پاك پيمبر است
نوح و خليل در ره او كرده جان نثار * موسى به لطف و مكرمتش شد اميدوار
روح القدس ز درگه او گشته كامكار * سر پيش امر او بنهد چرخ و روزگار
مخدوم كلّ و خادم او نيز رهبر است * هر روز و شب هزار هزاران نيازمند
بر درگهاش هجوم نمايند رازمند * قدسى به درگهاش شده سوز و گدازمند
هر كو گداى اوست ، شود سر فرازمند * سلطان عشق و وافر الطاف داور است
اينجا مقام و مشهد مولاى ما رضاست * اينجا بقيع و جلوهگر شاه اولياست
اينجا به حقّ منادى آواى كبرياست * اينجا كه مستمندِ عنايت شه و گداست
اينجا به حقّ كه مشعر اللّهُ اكبر است * آرى « گرامى » ار بسُرايد سرود او
دارد سر نياز به درگاه جود او * داند هميشه حاضر و ناظر وجود او
هرگز نكرده ترك ثنا و سجود او * امّيدوار رحمت او روز محشر است
ملك قناعت
بيا بيا ! كه ازاينپس سرى به هم بزنيم * مى از سبوى صفابخش ، دم به دم بزنيم
به همنشينى و لطف و صفا و سازش خويش * به رغم نفس و هوا ريشهء الم بزنيم
ز خشم و كينه بشوييم دفتر دل را * به عشق و مهر و وفا دفترى رقم بزنيم
در اين زمانه كه جور و جفا بود مشهور * ز خير و شرّ جهانى مباد دم بزنيم
زمانه گر بزند لاف دشمنى با ما * به ساز دوستى خويش ، زير و بم بزنيم
بيا به ملك قناعت رويم و خوش باشيم * گره به رشتهء جانكاه بيش و كم بزنيم