عاشقى كوشنده « 1 »
هركه داروى دلآزردهء بيمار دارد * در شمار عاشقان آوازهء بسيار دارد
بر بلنداى مقام قدسيان مأواى گزيند * هركه داروى دلآزردهء بيمار دارد
تاروپود دانش و بينش بود هركو به عالم * مىنوازد آشنا را مهر با اغيار دارد
اين جهان در نزد عاشق كم بود از ذره امّا * كى تواند مهر تابان دست از كردار دارد
لا إله الّا اللّه گزيند جلوهء معشوق بيند * گل ز باغ وصل چيند فرصت ديدار دارد
دين و دنيا را به پاى دلبر جانانه ريزد * باده نوش عشق جا در ديده دلدار دارد
يار را در جلوه مىبيند به چشم خويش زيرا * چهرهء آئينه را در پرتو اسرار دارد
ناخداى كشتى عشق است و در بحر خروشان * آشناى موج طوفان ديدهء بيدار دارد
با تواضع سرفراز و روگشاده همچو تو گل * فاش گويم چرخ گردون يك گل بىخار دارد
راه و رسم زندگى را از تبار آموخته * وز على مرتضى اين زادهاش معيار دارد
هامش
( 1 ) - غزل موشّح فوق را به پاس محبت و لطف دكتر هبت الدّين برقعى سروده و تقديم وى كرده است .