هنر نموده و دلها به دل بپيونديم * به عالم از سر وحدت يكى عَلم بزنيم
بيا بيا كه به صيّاد عشق روى آريم * پياله از قدح نوش جام جم بزنيم
ز حرص و آز و حسد خويش را رها سازيم * درِ رضا چو « گرامى » به روى غم بزنيم
فتنه « 1 »
جانا دلِ من بالوپر واكرده امشب * چون چشم مستت فتنه بر پا كرده امشب
دارد صفاى ديگر امشب محفل ما * ماه رخت دل را مصفّا كرده امشب
مىخواستم پنهان كنم اين راز پنهان * پيش تو دل مشت مرا واكرده امشب
شد سالها بر من كه دل گم كرده بودم * ديدم كه در زلفِ تو مأوا كرده امشب
امشب دگر دين و دلم يك جا ربودى * لعل لبت خون من امضا كرده امشب
خاك رهت را با گلاب ديده شستم * تا دل به كويت راه پيدا كرده امشب
يا ربّ ! شب ما را سحر هرگز نباشد * يار « گرامى » رو سوى ما كرده امشب
آن شب « حسينى » شاعر و استاد ما گفت * « چشم سيهمستِ تو غوغا كرده امشب
مدح فاطمه معصومه عليها السّلام
هرچه كه و الا بود اين مهر و ماه * هرچه نباشد اثر از فرّ و جاه
شهر قم از اين همه والاتر است * مدفن معصومه بر آنها سر است
اخت رضا ، دختر موسيست اين * سبط نبىّ ، زادهء زهراست اين
مُلك و مَلك ، شمس و قمر گرد هم * پيش حريمش سر تعظيم خم
زائر او در حرمش چون خليل * پاى نهد روى پر جبرئيل
خادم او راست بسى افتخار * رشك مَلك گشته از اين اعتبار
سايهء او بر سر هركس فتاد * بابِ معانى به رخ او گشاد
چون حرم او حرم كبرياست * كعبهء آمال دل اولياست
هامش
( 1 ) - غزل فوق را به استقبال غزل شادروان حسين حسينى سروده است .