تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 525

مساهمون:

ص٥٢٥
نسيم جان‌فزا ، دامن‌كشان ، از كوهسار آمد * مشام روح را اينك هوايى سازگار آمد درآمد خار غم از دل ، گل شادى به بار آمد * خمارآلوده يار من ، پى بوس و كنار آمد گل آمد ، بلبل آمد ، و آن نگار گل‌عذار آمد * نگار گل‌عذار من به‌سوى لاله‌زار آمد سحرگاهان مرا در گوش دل بانگ هزار آمد * بهار آمد ، بهار آمد ، بهار آمد ، بهار آمد

در مرگ برادر

دلخسته ، دل‌شكسته ، فراوان گريستم * در مرگ مهربان برادر دوران گريستم شد ، جاى پاى مرگ ، هويدا به چهره‌اش * من آشكار ديدم و پنهان گريستم در جنگ مرگ ، ساخته كارى ز من نبود * بر عجز خود ميانه‌ى ميدان گريستم آتش گرفت سينه‌ام از سوز هجر او * سر تا به پا ، چو شمع فروزان گريستم پشتم چو پنجه‌هاى هنرمند او شكست * درويش‌وار تار مىزد ، از آن گريستم خاموش گشت نغمهء تارش ، دريغ و درد * چون آن نوا رسيد به پايان گريستم نقّاش بود و پرده ، دل‌انگيز مىكشيد * چون شد ، بر آن طبيعت بىجان گريستم خونابه‌ى دلم ز دو ديده فروچكيد * از حسرتش ، به آن‌همه حرمان گريستم مظلوم زيست و ، چه مظلوم‌تر از آن * رفت از جهان و من ، چه پريشان گريستم ديدم گشوده چهره‌ى او را درون گور * بر مرگ آن برادر پژمان گريستم ديدم كه چيست معنى دنيا و زندگى * بر زندگى تلخ و ، گردش كيهان گريستم اشكم ز لوح دل نَبَرد نقش ياد او * تا رستخيز اگر ، به تندى توفان گريستم

چشم‌به‌راه « 1 »

گل گيلاس ، در آن باغ بزرگ ، زير آن تپّهء كوچك ، از دور ، با زبانى كه زبان فصل است ،
هامش
( 1 ) - به مناسبت زمين‌لرزهء گيلان و زنجان در 31 خردادماه 1369 .