نسيم جانفزا ، دامنكشان ، از كوهسار آمد * مشام روح را اينك هوايى سازگار آمد
درآمد خار غم از دل ، گل شادى به بار آمد * خمارآلوده يار من ، پى بوس و كنار آمد
گل آمد ، بلبل آمد ، و آن نگار گلعذار آمد * نگار گلعذار من بهسوى لالهزار آمد
سحرگاهان مرا در گوش دل بانگ هزار آمد * بهار آمد ، بهار آمد ، بهار آمد ، بهار آمد
در مرگ برادر
دلخسته ، دلشكسته ، فراوان گريستم * در مرگ مهربان برادر دوران گريستم
شد ، جاى پاى مرگ ، هويدا به چهرهاش * من آشكار ديدم و پنهان گريستم
در جنگ مرگ ، ساخته كارى ز من نبود * بر عجز خود ميانهى ميدان گريستم
آتش گرفت سينهام از سوز هجر او * سر تا به پا ، چو شمع فروزان گريستم
پشتم چو پنجههاى هنرمند او شكست * درويشوار تار مىزد ، از آن گريستم
خاموش گشت نغمهء تارش ، دريغ و درد * چون آن نوا رسيد به پايان گريستم
نقّاش بود و پرده ، دلانگيز مىكشيد * چون شد ، بر آن طبيعت بىجان گريستم
خونابهى دلم ز دو ديده فروچكيد * از حسرتش ، به آنهمه حرمان گريستم
مظلوم زيست و ، چه مظلومتر از آن * رفت از جهان و من ، چه پريشان گريستم
ديدم گشوده چهرهى او را درون گور * بر مرگ آن برادر پژمان گريستم
ديدم كه چيست معنى دنيا و زندگى * بر زندگى تلخ و ، گردش كيهان گريستم
اشكم ز لوح دل نَبَرد نقش ياد او * تا رستخيز اگر ، به تندى توفان گريستم
چشمبهراه « 1 »
گل گيلاس ، در آن باغ بزرگ ،
زير آن تپّهء كوچك ، از دور ،
با زبانى كه زبان فصل است ،
هامش
( 1 ) - به مناسبت زمينلرزهء گيلان و زنجان در 31 خردادماه 1369 .