تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦

آرزوى محال

شب است و آن بت زيباى ماهرو اينجاست * مرا به دل نبود هيچ غم كه او اينجاست اگرچه آرزوى او محال بود ولى * همان كسى كه دلم داشت آرزو اينجاست بگو بباد سحر كاى نسيم نافه‌گشاى * بيا به گلشن من كان بنفشه مو اينجاست مرا به باده چه حاجت به پيش نرگس او * اگرچه از مى ده‌ساله صد سبو اينجاست بتى كه از سر زلفش دريغ مىورزيد * به شكوه گفت غم خويش موبه‌مو اينجاست كسى كه خواست شكوفان كند مرا از مهر * گذر چو باد صبا داشت گو بگو اينجاست چه خوش سرود « بهار » « 1 » اين ترانه را « كسرى » * « ز عمر نشمرم آن ساعتى كه او اينجاست »

كوزه بگوران خاموش شبى همراه زلزله‌زدگان غم‌انگيز در شهرستان بم

به گورستان ( بم ) با غم شبانگاه * گذر كردم غمين در پرتو ماه سكوتى غم‌فزا هرجا عيان بود * دل هر سنگ در آه و فغان بود چو پا را مىنهادم روى هر سنگ * صدائى مىشنيدم از دلى تنگ شگفتا مرگِ از پا تا به سر راز * كه مىچينى ز هر باغى گلى ناز
هامش
( 1 ) - استاد ملك‌الشعراى بهار .