زين قلب نقد خويش كه كردم نثار دوست » * هستم به عين عاطفت او اميدوار
تا آرامش به لطف خداوند در كنار * مهرش اگر كه هست نهان يا كه آشكار
« شكر خدا كه از مدد بخت سازگار * برحسب آرزوست همه كاروبار دوست »
بوئى به ما رسيد گر از خاك كوى يار * ما را بس است از در آن يار اعتبار
شايد كه جان و دل به ره او كنم نثار * « سير سپهر و دور قمر را چه اختيار
در گردشند برحسب اختيار دوست » * بنياد زندگانىام از چرخ بركند
هر چيز در جهان ، همه زير و زبر كند * پيراهنم چو كرم دوصد رشته برتند
« گر باد فتنه هر دوجهان را بهم زنند * ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست »
كى مىرسى به گلشن ما اى شميم صبح * تا با زبر رخم بنمائى حريم صبح
تازه كه جان نهيم به لطف عميم صبح * « كحل الجواهرى به من آر ، اى نسيم صبح
زان خاك نيكبخت كه شد رهگذار دوست » * مائيم و همچو شمع سرى گرم سوز و ساز
دعوى نمىكنيم مگر ، پيش اهل راز * داريم روى خويش به آن يار كارساز
« مائيم و آستانه عشق و سر نياز * تا خواب خوش كه را بَرَد اندر كنار دوست »
« كسرى » اگرچه هست مرا سينه چاكچاك * سر سودهام مدام بر آن آستان خاك
ما را چه جاى شكوه از اين حال دردناك * « دشمن به قصه « حافظ » اگر دم زند چه باك
منت خداى را كه نىام شرمسار دوست »
شيراز دلانگيز
چنديست تا كه خاطرم از غم مكدّر است * ما را هواى ديدن شيراز در سر است
آنجا كه از طراوت دامان كوهسار * باغش ز خلد و جنت فردوس خوشتر است
آنجا كه از محبّت ياران پاكدل * هرجا روم شراب محبّت به ساغر است