كنون اينان كه در پيشت خموشند * همان نازكتنان گرمجوشند
همان نوشآفرينان فريبا * ز جوش دل خروشان همچو دريا
همان آهووشان غمنديده * نداى عشق و شادى را شنيده
كنون بر جاى آغوشان چالاك * ببر بگرفته بالاشان چنين خاك
ز حسرت آرزوها رفته بر باد * كجا شد ناز خوبان داد و بيداد
* * *
به هرجائى گلى را خفته ديدم * دلم را از غمش آشفته ديدم
بسى زيبارخان افتاده در خاك * نهاده رويشان بر خاك غمناك
بسا طفلان چون گل نوشكفته * كه نشكفته به زير خاك خفته
چه زيبا دختران در دم بخت * كزيشان زود بگرفته اجل رخت
به جاى گفتن شيرينسخنها * به زير خاك خوابيدند تنها
عروسان به كابين نارسيده * نداى مرگ را ناگه شنيده
دريغا ، حسرتا ، ناديده داماد * فروبسته دو چشم خويش ناشاد
چرا تنها چنين خفتيد در خاك ؟ * كجا شد آن بر و آغوش چالاك ؟
كجائيد اى غيوران سرافراز ؟ * بهار عشق را زينتگر راز
چرا اى نوبهاران جوانى ؟ * بپژمرديد چون برگ خزانى
كجا رفتيد اى افسانهسازان ؟ * عزيزان ، مهربانان ، دلنوازان
چو طى شد عمرتان چون برگ و چون باد * برفتيد از جهان غمگين و ناشاد
چرا رفتيد اى خوبان طناز ؟ * كتاب عشق را ناكرده آغاز
* * *
رخ خوبان همه بر سنگ قبر است * مرا نى طاقت و ديگر نه صبر است
چه سودى گر زنم بر سينه صد چاك * و يا ريزم به سر زين خاك نمناك
هنرمندان چرا اينسان خموشند ؟ * به گور سرد بىجوش و خروشند