بر دامن بام و ايوان * روى سر شاخ امرود
در زير آوار پيرى * كوچه كفنپوش و مبهوت
در احتضارى غمانگيز * جان داد و از رفتن آسود
زاغان سيهپوش و نالان * چون مادر مرده فرزند
در فصل تشييع كوچه * با بانگ : « بدرود بدرود »
ديو سپيد خيابان * چون يك بلاى مجسم
افتاده افليج و محزون * در جاده كور مسدود
مانند روحى هراسان * پا مىگذارد به كوچه
يك هول سوزان بىرحم * همراه اشباح مطرود
چنگال واكرده خانه * چون عنكبوت سياهى
تا من به دامش بيفتم * لم داده در تارى از دود
در كنج دنج اتاقم * از سخ اقرار نحسى است
چشمان زرد بخارى * چون آتش سرد نمرود
از دست اين بىپناهى * باريده مثل عذابى
بر شانهام كوهى از درد * كوهى ز يخ بر سرش خود
مانند يك موميايى * پيچيده عريان و لرزان
بر دست گرداب ظلمت * جانى كه گرماى من بود .
از سلالهء آب
بىشك تو از سلالهء آبى
وقتى كه عاشقم من و بىتاب
و زلفهاى صاف و پريشانت را
بر شانههاى لخت تماشا
مىريزى