لطفاً برايم نامه بنويس * وقتى كه دلتنگى دوباره
وقتى كه بر لبهاى سردت * مىميرد آهنگى دوباره
* * *
آنوقت بنويس از غم خود * آن غم كه چون دنيا بزرگ است
هرچند مىدانم كه با تو * بىرحم ، چون چنگال گرگ است
* * *
تو چون غزال تيزپايى * در سبزهزار نرم غربت
هى مىروى هى مىكنى سير * غمگين و تنها ، گرم غربت
بر گونههاى سبزه تو * جاريست احساس زلالت
مىخواهد از رويت بشويد * گرد ملال بىزوالت
* * *
اى كاش من چون قطره اشكى * همدرد غمهاى تو بودم
در غربتى اينسان فراگير * اى كاش من جاى تو بودم
* * *
من نيز آخر چون تو دورم * از سايبان آشنايى
تاول زده پاهاى من هم * در ريگزار بىوفايى
* * *
تا بازگويم با تو خود را * با لهجهاى بارانى و خيس
در فصل بىتاب جدايى * لطفاً برايم نامه بنويس
تبار
من دخترى از نسل شنهاى روانم * فرزند ناآرام يك آتشفشانم
زخمى عميق از تشنگى بر دست دشتم * يك بغض پنهان در گلوگاه جهانم