به : پسرم محسن نياز
تو بهاران روزگار منى * شعر پايان انتظار منى
راستى من چه بىقرار توام * وه ! كه تو مايهء قرار منى
با تو با غم شكوفهباران است * تا تو بر شاخه گل انار منى
من به بوسيدن تو محتاجم * تو نياز بزرگوار منى
عكس عشقى و قابت از مهر است * هديه آفريدگار منى
با تو من هم چقدر بچه شدم * بچگيهاى ماندگار منى
خالهبازى و خاكبازى من * دستهاى پُر از غبار منى
قلب من در تو مىتپد پسرم * من كه رفتم تو يادگار منى
ديدار
چون شعله پرزبانه مىآيى * رقصنده چو تازيانه مىآيى
از آيش سالهاى بىديدار * لبريز گياه و دانه مىآيى
چشمان تو خاك خيس صحراهاست * با پلك پُر از جوانه مىآيى
تو لحظه سبز نور بارانى * در حادثهاى ، شبانه مىآيى
با گيسوى موجدار ، دريا را * واريخته روى شانه مىآيى
ديريست تو را نديدهام اى دوست * به ديدن من چرا نمىآيى ؟
احساس
صبح است و باريده شب برف * در كوچههاى مهآلود
پوشيده باغ من امروز ، * پيراهنى پرنيان پود
صبح است و باريده شب برف * بر شانه سرد ديوار