تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧

به : پسرم محسن نياز

تو بهاران روزگار منى * شعر پايان انتظار منى راستى من چه بىقرار توام * وه ! كه تو مايهء قرار منى با تو با غم شكوفه‌باران است * تا تو بر شاخه گل انار منى من به بوسيدن تو محتاجم * تو نياز بزرگوار منى عكس عشقى و قابت از مهر است * هديه آفريدگار منى با تو من هم چقدر بچه شدم * بچگيهاى ماندگار منى خاله‌بازى و خاك‌بازى من * دستهاى پُر از غبار منى قلب من در تو مىتپد پسرم * من كه رفتم تو يادگار منى

ديدار

چون شعله پرزبانه مىآيى * رقصنده چو تازيانه مىآيى از آيش سالهاى بىديدار * لبريز گياه و دانه مىآيى چشمان تو خاك خيس صحراهاست * با پلك پُر از جوانه مىآيى تو لحظه سبز نور بارانى * در حادثه‌اى ، شبانه مىآيى با گيسوى موج‌دار ، دريا را * واريخته روى شانه مىآيى ديريست تو را نديده‌ام اى دوست * به ديدن من چرا نمىآيى ؟

احساس

صبح است و باريده شب برف * در كوچه‌هاى مه‌آلود پوشيده باغ من امروز ، * پيراهنى پرنيان پود صبح است و باريده شب برف * بر شانه سرد ديوار