حريم گوشهء خلوت صفا و مرواييست * كه سعى زندهدلان است زين گذر امشب
دعاى عجز و انابت ز هر شكستهدلى * بهسوى عرش برين است رهسپر امشب
توراست بارگه بىدر و نگهبان ، چون * همه ز اوّل شب بستهاند ، در امشب
مران ز درگهات اين دلشكسته عاشق را * كجا رود ؟ نشود زار و دربهدر امشب
سفير لطف « 1 » صلا گر زند به سر تازم * سوار توسن عشقم در اين سفر امشب
به عمر خضر بيرزد دمى از اين احوال * به يمن ليلهء قدر است اين اثر امشب
نهاده « كُرد » به اخلاص روى بر خاكت * دخيل بر درِ مولاست تا سحر امشب
فرهاد دگر
از سليمان نبىّ نقل است اين * نغز گفتارى ، حديثى راستين
گفت روزى بر سر را هم ، ز كوه * مىگذشتم فارغ از ياد گروه
تودهء خاكى به پاى كوه بود * مورى آنجا از تعب بستوه بود
گفتمش اين تلّ خاكت از كجاست ؟ * اين همه سعى ازچهرو بهر چه راست ؟
مىكنى اين كوه را چون كوهكن * بىهمه ابزار و بىآلات فنّ
گفت معشوق و مرادم مقصد است * پشت اين كوهش مقرّ و مسند است
بين ما اين كوه ، سدّ و حايل است * رفتن از بالاى آن بىحاصل است
بارها رفتم ، برافتادم ز باد * وز دمِ توفان و سرماى زياد
حاليا ، با عزم راسخ مىزنم * تيشه بر هر سنگ و راهى مىكنم
تا به وصلش نايل آيم زودتر * گرچه در راهش نهم مردانه سر
گفتم اين كوه است و كندن ساده نيست * مر تو را ابزار كار آماده نيست
گر ز عمر خود سراسر بگذرى * يكقدم ز آن ره به مقصد نسپرى
گفت گر يكذرّه مانع زين رَهَم * در طلب جانانه پشت سر نهم
هامش
( 1 ) - سفير لطف : كنايه از فرشتهء مرگ است .