كامران قريحه شاعرى را از پدر به ارث برده و چون از استعداد و ذوق سرشارى برخوردار است توانسته گامهاى موفّقى در اين رهگذر بردارد وى در سال 1380 نخستين مجموعهء اشعار خود را بنام « سپنتا سرود » به زيور چاپ آراست و منتشر كرد .
كامران با اينكه در آغاز جوانى است از خلال مضامين اشعارش سايهء غم و اندوه و يأس و حرمان به چشم مىخورد در عين حال به شعرش لطف خاصّى بخشيده است .
كهنه درد
قصّهء غصّههاى دورانم * كهنه دردى بدون درمانم
عالم اين ژرفناى بىپايان * گشته همچون حصار و زندانم
از چنين بودنى ملالآور * ديگر از جان و دل پشيمانم
گويم اى دل بگو چه مىطلبى * تا بيابم به چنگ و دندانم
پاسخى مىدهد شگفتآور * كه نمىخواهم و نمىدانم
آرزو
آرزوى ما در اين دنيا ، سرابى بيش نيست * حاصل از اين روز و شبها غير خوابى بيش نيست
فرصت ناپايدار زندگانى ، بىگمان * همچو عمر اندكِ رقصان حبابى بيش نيست
آنچه آموزى در اين اندوهزار بىكسى * صبر و جان سختى و حرمانى و تابى بيش نيست
گر نگردى گرد نيرنگ و ريا ، در اين سرا * از تنعّم حاصلت نانى و آبى بيش نيست
زندگى بااينهمه پست و بلندى عاقبت * آن هان سرد « 1 » را راهى و بابى بيش نيست
رخت بربند و برو ، زيراكه در اين جستجو * آنچه يا بى محنت و حال خرابى بيش نيست
حرف آخر
دلتنگ روزگارم و اين حرف آخر است * وين رنج جانگداز ، حديثى مكرّر است
هامش
( 1 ) - تعبيرى است از فروغ فرّخزاد .