تبسّم
بهار آمد گره از چهره وا كن * پرستوهاى شادى را صدا كن
كدورت را برون ريز از دل خويش * لبت را با تبسّم آشنا كن
انتخاب
عمريست زمانه در عذاب من و توست * گرماى زمين از التهاب من و توست
آن قصّه كه كهنگى ندارد هرگز * سوگند به عشق انتخاب من و توست
مولا
سرچشمهء عدل و مهر و تقواست على * بر اهل نماز عشق مولاست على
در وسعت عشق او جهان حيرانست * دنيا همه قطره است و درياست على
نذر ام ابيها فاطمهء زهرا عليهما السّلام كوثر
زمين هنوز
در خاطر خويش مىكاود
و جز تو نمىيابد
كه سزاوارترينى
اى مادر پدر
همراز غصّه حيدر
اى كوه استقامت
تنديس پاكى و عفت
تو آمدى كه بگوئى
اينگونه پاك نيز مىتوان بود