محفل اندوه ما گرم است اى ناباوران * مىرسد هر لحظه بر اين جمع فرد تازهاى
سجدهء سرخ
شب كوفه سنگين و خاموش بود * شب كوفه غمگين و بىجوش بود
شب كوفه لبريز درد سكوت * نشسته بر امواج سرد سكوت
شب كوفه بس مات و ژوليده بود * تو گوئى ستاره پلاسيده بود
و انگار آن شب طلوعى نداشت * و بر عشق گوئى خضوعى نداشت
در اين تيرهشب نخلهاى كريم * برآشفته از هاىهاى نسيم
شنيدند آواى مولا على * مناجات و نجواى مولا على
على در دعا بىخود از خويش بود * امير زمان بود و درويش بود
براى يتيمان پدر بود على * به درياى هستى گهر بود على
على مرد تقوا و علم و عمل * على شير صفين و بدر و جمل
على مظهر عدل و داد و كرم * على دشمن شرك و ظلم و ستم
هماورد او در جهان كس نبود * بسان على بىگمان كس نبود
على خسته از حيله و زور بود * على بىگمان آيت نور بود
على كوهى از غصّه در سينه داشت * به سينه دلى همچو آئينه داشت
بر آن چهرهء غرق در خون قسم * بر آن سجدهء سرخ و گلگون قسم
على را صداقت به كشتن كشاند * هم او را عدالت به كشتن كشاند
* * *
. . . ازآنپس شب كو جاويد شد * سيهتر ز تزوير و ترديد شد
حديث شب كوفه پردرد و سوز * روانسوزتر ز آتش نيمروز . . .
فصل غربت
شكستى دريغا مرا ، باورم را * نمىديد چشمت نگاه ترم را