طبع و نشر كرد و نيز دو مجموعه ديگر به نامهاى « شقايق و شكيبائى » و « باران ترنم » آمادهء چاپ كرده است و همچنين گزيدهاى از اشعار شاعران معاصر پيرامون « كار و كارگر » تحت عنوان « دسترنج » تدوين نمود كه قصد چاپ آن را دارد و نيز كتابى درباره شرفشاه دولايى به نام « سيرى در زندگانى شرفشاه دولايى » شاعر و عارف قرن هشتم هجرى تأليف كرده است .
مونس لحظهها
شب همهشب به دل مرا ، حسرت گفتگوى تو * خواب نمىبرد مرا ، ديده به جستجوى تو
تو به قضاى روزگار رفتى و قلب بىقرار * خواهش گريه مىكند بر سر خاك كوى تو
دورى تو توان و تاب از من ناتوان گرفت * مانده خيال خام من در خم تار موى تو
هر نفس از فراق تو مرده و زنده مىشوم * زندگى دوبارهام جرعهاى از سبوى تو
داروندار من توئى ، يوسف حسن ، هم تويى * باد صبا اگر دهد مژده مرا به بوى تو
گوشه انزوا مرا بىتو عذاب مىدهد * مونس لحظههاى من خاطرهء نكوى تو
همچو پرندهاى مدام شاخه به شاخه مىپرم * پرزدنم بهانهاى تا كه رسم بهسوى تو
انتظار
فصل پائيز است و اينك باز درد تازهاى * بين بودنها ، نبودنها ، نبرد تازهاى
باز مىپرسم ز ياران مهربانىها چه شد ؟ * نيست پاسخ باز جز لبخند سرد تازهاى
غرق زنگار است اين آئينههاى روبرو * مىنشيند هر نفس بر لوح گرد تازهاى
مكر مىبارد بر اين صحراى غفلت روزگار * مىفريبد سادهلوحان را شگرد تازهاى
آه ، مىپاشد همه شيرازهء عمر عاقبت * غير پاى مرگ اينجا نيست ردّ تازهاى
واى از اين جنجال بىمعنا ، از اين تقصيرها * عذرها سرپوشمان بر دير كرد تازهاى
مىنويسم با سرانگشتان لرزان « انتظار » * كاش مىآمد سوارى ، رادمرد تازهاى
مىربايد عقل ما را بازهم چوگان عشق * باز بايد باخت در اين عرصه نرد تازهاى