آيهء يأس
جان دادن او ، كنايهء يأس نبود * با او اثرى ز سايهء يأس نبود
آن لحظه كه جان در گروِ عشق نهاد * در سورهء چشمش آيهء يأس نبود
آفتاب
هرچند دلت به آب نزديكتر است * پيوسته به اضطراب نزديكتر است
از دل به درآى مست و در ديده نشين * كاين خانه به آفتاب نزديكتر است
شيدايى - 1
در پيچوتاب مىشكند ساقهء تنم
چونان كه درد ماندن
زانوى تاك را
ديريست چو درخت
از ريشه عاشقم
مفهوم خاك را
ترانهء موزون
اى سرو !
اى ترانهء موزون !
اين دستهاى يخزدهء مرموز
از دودمان كهنهء پاييزند
كاين گونه برگهاى صداقت را
در فصل چشمهاى تو مىريزند .