سينهء بىتاب توفانم ؛ كه از گرد و غبار * پردهاى بر تاروپود خويشتن پيچيدهام
كس نپيچيدهست از اشك زلال خويشتن * پيرهن بر قامت آهى كه من پيچيدهام
دستهاى بستهء نيلوفرم ؛ كز بىكسى * حلقهآسا بر گلوى خويشتن پيچيدهام
دردمندم ؛ درد در جان هنر پاشيدهام * گردبادم ؛ گرد بر گرد سخن پيچيدهام
آواز قنارى
صبح در پنجرهها پيدا نيست * هيچكس منتظر فردا نيست
زير اين سقف سكوت است و سكون * ردّ پرواز كسى پيدا نيست
آه ! در منطق پرواز ، دگر * بالوپر سوختهاى جز ما نيست
آه ! در حافظهء زرد درخت * برگ آواز قنارىها نيست
تهى از خويش چو آيينه شدم * پشت آيينه كسى پيدا نيست
من به تنهايى عادت دارم * غم يك امشب من ، تنها نيست
مىزنم كوبهء ترديد به دار * درِ امّيد به رويم وا نيست
جنون
هوايى كآتشين شد در سرِ ما * در آتش گستراند بستر ما
هزاران سال بعد از مرگ بينى * جنون مىجوشد از خاكستر ما
آتش گرفتم
چو عشق آموختم ، آتش گرفتم * چو داغ افروختم ، آتش گرفتم
چه گويم ! شعله از خاكسترم ريخت * خدايا سوختم ، آتش گرفتم
انتظار
از گور برانگيختهاى را مانم * در دامنت آويختهاى را مانم
فرسوده شدم از انتظارت برگرد * آغوش فروريختهاى را مانم