كاكايى در مورد مجموعهء شعر « آوازهاى واپسين » خود چنين مىگويد : « آوازهاى واپسين نماد استحالهء روح يك انسان است ، در پى يافتن يك حقيقت انكار شده ؛ جستنى هميشگى و نايافتنى ابدى ؛ واپسين ترنّم سوختن و شكستن و مستحيل شدن در خاك ؛ گريزى در خويش و زيستن با سرشتى مبهم ، مثل يك نشانه از مسلكى گمشده . »
اينك نمونههايى چند از شعر او :
مرز انتظار
آهسته از غبار گذشتند * ياران بردبار گذشتند
از مرزهاى روشن ديدار * روزى هزار بار گذشتند
مثل نسيم بىخود و سرمست * از سيمخاردار گذشتند
با يك بغل بشارت و لبخند * از مرز انتظار گذشتند
مثل ترنّم شب يك رود * بر خواب كوهسار گذشتند
از صخرههاى ساحل خاموش * چون موج انفجار گذشتند
سكّهء خورشيد
صبح ، روى از ستاره تافته است * شهرى از سپيده تافته است
گشته در معبر سپيده و شب * سكّهاى سرخ و زرد يافته است
سرخ و زرد است سكّهء خورشيد * بسكه در كورههاى تافته است
سايهها تكّهپارههاى شباند * تيغ خورشيدشان شكافته است
باز با پولك ستاره ، غروب * تكّهها را دوباره بافته است
ياس افسرده
بجوييد در من كسى مرده است * كه بوى تعفّن مرا برده است