تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
تا كه پاى گريز را بندد * به كمر تيغ تيز را بندد زخم خونابه‌ريز را بندد * بازوى آن عزيز را بندد
* * *
مىرسد مير كاروان باشد * بر سر عشق سايبان باشد در ره شام ساربان باشد * زينب از خصم در امان باشد
* * *
بايد آن روز آتش انگيزيم * كفر و الحاد را به هم ريزيم مرده ، زنده ، به او درآميزيم * از كفن تيغ بسته برخيزيم
* * *
نفسى در گدازه تر كن ، عشق * در دل سنگىام اثر كن ، عشق غزلى عاشقانه سر كن ، عشق * و مرا باز شعله‌ور كن ، عشق
* * *
آتش‌آلود عشق مىآيد * دوست فرمود : عشق مىآيد « آه ! چون رود عشق مىآيد * دير يا زود ، عشق مىآيد »

دلى براى عشق

نه سر دارم براى سرافرازى * نه مال و جاه و سوداى مجازى من از انبوه نعمت‌هاى عالم * دلى دارم براى عشق‌بازى

اين عشق

مرا چون شعله دربر دارد اين عشق * نمىدانم چه در سر دارد اين عشق رها سازم مرام شاعرى را * اگر دست از سرم بردارد اين عشق