( آه ! راستى چرا نشستهام ؟ )
كاش آخرين ستاره مىشدم
در شبى كه كارون سرود خواند
دوست داشتم شبى
در حضور روشن ستارهها
ناپديد مىشدم
دوست داشتم شهيد مىشدم .
از باغهاى مخملى زيتون
از مجلس عزاى زمين مىآيم
از باغهاى مخملى زيتون
و شانهام
از اشك ستارهء قطبى
خيس است .
يتيمى درخت را
باور نداشتم .
فردا ،
وقتى كه رود زنجره
از آسمان شهر گذشت
بر شانهء كدام درخت بنشيند ؟
امشب ،
وقتى كه ماه بيايد
از دانهء شكستهء زيتون مىفهمد
دهان شب خونيست
نگاه كن !
گنجشكها رفتهاند
سفرهء آسمان ، خاليست