آمد به خوابم گردبادى ، گفت برگرد سوى وادى موعود * طور تجلّى اين وادى ، اين تيه گمراهيست گمراهى
شمشيرها سرخوردهاند اينجا ، مختار مردان مردهاند اينجا * در ما حسين عشق را كشتند ، كس نيست برخيزد به خونخواهى
از اين همه خواب ، اين همه تكرار ، يك روز بايد كند ، بايد رفت * با يك غزل هم مىتوان برگشت ، با يك غزل هم مىتوان گاهى . . .
شب غربت
قد سرو بهارم را شكستند * نبودى ، شاخسارم را شكستند
اسير چنگ توفان شد ربابم * شب غربت ، سهتارم را شكستند
روز آزادى
گل شمشاد من ! شادى تو بينُم * دلم مىخواد ، دامادى تو بينُم
نسيمى مىوزه از كوى غربت * الهى ! روز آزادى تو بينُم
داغ شهيدان
مو و داغ شهيدون ، داد و بيداد ! * كنار رود كارون ، داد و بيداد !
شب غربت ، سر قبر عزيزون * دل مو موند و يارون ، داد و بيداد !
دو چشم بىقرار
مو و بارون دو همزاد بهاريم * مو و بارون دو چشم بىقراريم
بيا بارون ! سر قبر شهيدون * بباريم و بباريم و بباريم
علىّ و محراب
شب تاريك و نخلستون و غربت * دو كيسه نون و يك كاسه محبّت