شعلهء عشق
ترسم آخر رسد از مستى من گوش به گوش * كه ببردند مرا محتسبان دوشبهدوش
راز دل را نتوان فاش بر اغيار كنم * محرمى نيست در اين خانه كه باشد سرّ پوش
آتش عشق برافروختى و جانم سوخت * مىشود بر سرِ آتش نكنم جوش و خروش ؟
بكشم بار فراقت به اميد ديدار * به تمنّاى وصالت ندهم نيش به نوش
سر به فرمان تو با معرفت آزادم پيش * رسد از عالم غيبم به دل آواى سروش
پند اگر قائل و عامل دهد ، از وى بپذير * چون عمل نيست ورا ، نيست مرا گوش نيوش
سرِ تسليم به پاى تو فروآوردم * مهرهء مهر تو بر لوح دلم شد منقوش
باورم نيست كه دست از تو بدارم روزى * نشود شعلهء عشقت به دل من خاموش
ميلاد امام زمان عليه السّلام
ساقى بزم افق به طالع ميمون * در قدح صبح ريخت آن مى گلگون
شاهد فرّخلقاى گنبد گردون * شد ز سراپردهها وقار چو بيرون
كز رخ گيتى بَرَد غبار شب داج * گشت برون غنچه از قماط زبرجد
چون رخ خوبان به زير زلف ممدّد * خندهء گل در ميان باغ زمرّد
كرده دلِ بلبلانِ باغ ، مقيّد * صحن چمن گشته به كسوت ديباج
چون به درآيد ز خيمه نيّر اعظم * زاغ سيهپَر ز آشيانه كند رم
گرد سياهى زدايد از رخ عالم * در يَدِ مريخ داده تيغ مسمّم
تا بستاند ز كهكشان فلك باج * اى ز تو روشن چراغ ديدهء فرهنگ
وز تو مزيّن بساط شاهى و اورنگ * شستهاى از روزگار نقشهء اورنگ
راى تو بر ملك شام كرد چو آهنگ * خيمه و خرگاه وى بداد به تاراج
اى به طفيل تو ممكنات مقرّر * نام شريف تو داده زينت دفتر