از قزوه تاكنون چند مجموعهء شعر بدين نامها به زيور طبع آراسته شده : « از نخلستان تا خيابان » و « شبلى و آتش » و « غزل معاصر ايران » و « دو ركعت عشق » از آن جمله است .
غزل آرزو
خواب ديدم ، خواب دريا را ، خواب ديدم آسمان را نيز * اوّلين توفان خلقت را ، آخرين آتشفشان را نيز
اينكه گفتم خواب بوده آرى ، من ولى در اوج بيدارى * گشتهام با پاى خاكآلود ، كوچههاى آسمان را نيز
اى پرى آواى دشتستان ، خون فايز ! اى دوبيتى خوان ! * من تو را بسيار مفتونم ، آن دو چشم شروهخوان را نيز
ماه من ! زيباى من ! برگرد ! گر بيايى اى سراپا درد * تور گيسوى تو خواهم كرد ، اين شب پولكنشان را نيز
ماندهام با واژههايى لال ، با دلى از داغ مالامال * كاش مىشد آتش زخمم ، شعلهور سازد زبان را نيز
ترانهء ميلاد
و انسان هرچه ايمان داشت ، پاى آب و نان گم شد * زمين با پنج نوبت سجده ، در هفت آسمان گم شد
شب ميلاد بود و تا سحرگاه آسمان رقصيد * به زير دست و پاى اختران ، آن شب زمان گم شد
همان شب چنگ زد در چين زلفت ، چين و غرناطه * ميان مردم چشم تو يك هندوستان گم شد