زبون است مرگ از پى بودِ تو * حضور تو بر دل حضور خداست
عجب نيست اشكم ز هجران تو * اگر خون بريزد ز مژگان رواست
رهت راه يزدان صراط خداست * خطت از همه آرمانها جداست
سرت سرفراز است بالاى نى * چو مشعل به افكار ما روشناست
شهادت تو را عمر جاويد داد * هرآنكس كه غير از تو ميرد فناست
دهد درس جانبازىات زندگى * مرا قبلهء آرزو ، كربلاست
فرومانده « قدسى » به اوصاف تو * تو تابندهاى تا كه دنيا بپاست
غديريّه
ما از غدير با تو به پيمان نشستهايم * در كشتى سلامت ايمان نشستهايم
ميثاق ما به دست پيمبر نهاده شد * در سايهسارِ ناجىِ دوران نشستهايم
مهر عليّست در دل و سوداى او به سر * امنگاه عزّت جانان نشستهايم
دل در اميد بسته به يُمن ولايتش * بر شاهراه حشمت يزدان نشستهايم
كامل شدهست دين خدا از ولاى او * ما بر صراط روشن تابان نشستهايم
بىحُب او بهشت به انسان نمىدهند * ما در حصار حامى انسان نشستهايم
راه نجات ، عشق علىّ و ولايت است * زير لواى مكتب قرآن نشستهايم
عطر و رواج گلشن دين از علىّ بود * ما بر اميد خسرو خوبان نشستهايم
« قدسى » بگوى مهر علىّ سرمدى بود * ما از غدير با تو به پيمان نشستهايم
به مناسبت ميلاد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم حديث سبز ديدار
تكرار كن بر ما حديث سبز ديدار * اى چشم تو آيينهء افكار هشيار
با ما بگو رمزى ز توحيد و پرستش * اى عالمى از عشق جانسوز تو تبدار
مىخوان سرود و نغمههاى آسمانى * اى آسمان سينهات درياى اسرار