با خدا گرم گفتگو مىشد * ضجّه مىكرد و زير و رو مىشد
شب فقط گريههاى او مىديد * اشك او هاىهاى او مىديد
سجدههايش بلند و طولانى * عشق در او هميشه توفانى
مىكشيد او غم زمان بر دوش * بغچههايى ز قرص نان بر دوش
يار تنهائى يتيمان بود * شوق فردائى يتيمان بود
بىكسان از صداقتش سرشار * روزگار از سخاوتش سرشار
يك دل پاك و كبريائى داشت * با غريبان چه آشنائى داشت
سفرهاش را به ميهمان مىداد * قاتلش را هم آب و نان مىداد
مىشناسم ولى تو را اندك * يا على عليه السّلام يا على عليه السّلام تو را اندك
شانهء پينهبستهات آقا * زخم پيشانى تو را مولا
از شكيبائىات خبر دارم * حجم تنهائىات خبر دارم
من فداى تو ، فرق در خونت * جسم مجروح و غرق در خونت
اى سكوت تو مثل يك فرياد * خسته از اين قبيلهء بيداد
كوفه درد تو را نمىفهميد * آه سرد تو را نمىفهميد
كوفه در خواب غفلت خود بود * كوفه در اوج ذلّت خود بود
كوفه در انتخاب خود گم شد * كوفه نامردمان مردم شد
بعد تو قلب عشق پُرخون است * نقش محراب سرخ و گلگون است
بعد تو بال ناله را بستند * حُرمت باغ و لاله بشكستند
تشنهها را بجُرم نوشيدن * چشمهها را بجُرم جوشيدن
آبها را مهار مىكردند * باغ را بىبهار مىكردند
يا على عليه السّلام از كجا سخن گويم * با كدامين صدا سخن گويم
لُكنتى در بيان غم دارد * واژهها واژههاست كم دارد . . .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 399
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٩٩