شعر پريشان
اگرچه ظُهر نگاه تو بود در چشمم * شكست نيزهء خورشيد زود در چشمم
ستارهوار درخشيد و ناگهان گم شد * ز پشت ابر دو چشم كبود در چشمم
كبوترى كه ز پرواز دور برمىگشت * براى لحظهاى آمد فرود در چشمم
ز متن خاطره با يك سبد غزل آمد * دو بيت شعر پريشان سرود در چشمم
سكوت بود و در آن لحظههاى پايانى * شكفت نمنم آواز رود در چشمم
كدر نگشت نگاه هميشه شفّافم * زمانه ريخت غبارى ز دود در چشمم
* * *
به انتظار حضور دوباره مىسوزد * كنار پنجره اسپند و عود در چشمم
تو را به روشنى صبح منتشر سازند * هزار آينه جا خوشنمود در چشمم
اعتراف
من كه عمر گياه دارم و بس * عمر كوتاه آه دارم و بس
چون نهالى ز بيم باد خزان * پشت كوهى پناه دارم و بس
بىقرار از عبور سبزِ نسيم * سَبكِ پرواز كاه دارم و بس
در شب بىستارهاى همهشب * تا سحر خواب ماه دارم و بس
من كه با يك نگاه مىشوم آب * روزگار تباه دارم و بس
در فراز و فرودِ زندگىام * اشتباه اشتباه دارم و بس
فرصتى گر شود به محضر دوست * اعتراف گناه دارم و بس
من نه نوميد اين رهم كه چرا * پاى لنگى به راه دارم و بس
ساكنان خاك
تا آه را آئينه همدم بود قسمت * در سرنوشت زخم مرهم بود قسمت
وقتى كه تقدير جهان را مىنوشتند * خورشيد بر پهناى عالم بود قسمت