آماده چاپ ساخته است .
غربت آئينهها
كشتى اميد ما را ناخدايى نيز هست * اى خدايان زمين ما را خدايى نيز هست
كاروانى در بيابان راه را گُم كرده است * صبر اى ياران ، كه خضر رهنمايى نيز هست
يأسها ، ترديدها ، كفر است در آئين عشق * زخم يعقوب نگاهت را دوايى نيز هست
گامها با كوچههاى شهر غم بيگانه نيست * غُربت آئينهها را آشنايى نيز هست
آه ، بگذاريد تا دلهاى ما را بشكنند * آهِ مظلومىّ و دستان دعايى نيز هست
كلبهاى خاموش و آهى سرد و دستان تُهى * سهم ما از زندگانى بوريايى نيز هست
بال پرواز كبوترهاى دل را بستهايم * پشت اين ديوارها ، درها ، فضايى نيز هست
يلداى انتظار
شبها همه شبم يلداى انتظار * بىتو چسان گذشت شبهاى انتظار
تنها نه سينهام لبريز اضطراب * چشمان خستهام گوياى انتظار
در امتداد شب غمگين و دلنشين * پيچيده در سكوت آواى انتظار
دلها تپيده شد در خون گرم خويش * خونها چكيده است در پاى انتظار
سرشار نكتهها ، ناگفتهها ، عجب * دنياى مبهمى است دنياى انتظار
امروز هم گذشت دشوارتر ولى * اى واى بر من و فرداى انتظار
ذهن باز پنجرهها
طى شد چه سخت ، سالهاى پريشانى * آن روزگار بُهت و ماتم و حيرانى
آن سالهاى سرد و ساكت و خاكستر * با فصلهاى بىشكوفه و عريانى
آن روزها كه بود خانهء غم آباد * حال و هواى ديده ابرى و بارانى
از ناىِ آتشين ، نىلبكان مىريخت * آواز دردناك و نالهء پنهانى