تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
جان به لب آمد و از آن لب شيرين جانا * ندهى مژده به فردا پىِ ديدار دگر بيش از اين در پى آزارِ من خسته مباش * كه نمانده‌ست دگر طاقت آزار دگر گرچه پروانه ببويم گلِ رُخسار ترا * همچو بلبل نكنم ميل به گلزار دگر بارها گوهَرِ عشقت به غزلها سُفتم * اينك آورده امَت درّ گهربار دگر

سرود عشق

هنوزم ديده با ياد تو مىگِريد * هنوزم دل به امّيد تو مىلَرزد هنوزم آرزوهاى دلِ شيدا * به خلوت با خيالت عشق مىوَرزد
* * *
هنوزم چون به ياد آيد كه لبهايت * دگرباره به روى من نمىخندد دلم از غم شود پرخون شقايق‌گون * لبم از غصّه ، از گفتار مىبندد
* * *
به هجرت ياد آن شبها ، تبسّم‌ها * كند روشن چو چشمان تو شبهايم به هجرت چهره پُرچين شد چو جَعد تو * هنوزم نام تو زيبا به لبهايم
* * *
هنوز آن ناله‌هاى عشق بر لبها * هنوز آن شعله‌هاى شوق در جانم هنوز آن پيك شاديهاى جان‌افزا * به هر نوروز مىآيد ز جانانم
* * *
سرود عشق سر دادم به ياد تو * هنوز آن نغمه‌هايت هست در گوشم چه گلهائى كه بوئيدم به ياد تو * هنوز آن عطر جان‌بخشت در آغوشم
* * *
به هر نوروز چون گل بشكفد در باغ * بيادم روى زيباى تو مىآيد هزار آوا چو خواند نغمه بر گلها * به ياد من نواهاى تو مىآيد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 392 | سيد محمد باقر برقعى