بهاران هر گلى را چون رُخت بينم * رُخَت را رنگ گل اى گل مبارك باد
شقايق رنگ رخ از سنبُلت بگرفت * به خون رنگينى كاكُل مبارك باد
جايت سبز
بجاى خياليَت من گل نهادم * بجاى تو گلِ سنبل نهادم
به ياد لعل لبهاى عقيقت * بجايت غنچههاى گل نهادم
نواى جانگداز نالهء نى * بجاى نغمهء بلبل نهادم
چه زيبا بود آن روز آن گلِ ناز * كه بر آن زلف و آن كاكل نهادم
شدم مست از شراب عشق چون من * لبت بر لب به جاىِ مُل نهادم
ياد آن زلف سياه
لطف آن سرو روان شامل حال است مرا * نام آن مونس جان ذكر مقالست مرا
دانهء لؤلؤ مهر رخ رخشان حبيب * به ز گنجينهء سيم و زر و مال است مرا
ياد آن زلف سياه و رخ چون بدر تمام * مونس روز و شب و هفته و سال است مرا
بادهء كهنه
گِرد رُخِ ماه ، جلوه از هاله بود * زيبائى چهر باغ از لاله بود
اين بادهء سادهاى كه در ساغر ماست * از خمّ هزار و چارصدساله بود