به شعر و شاعرى پرداخت و آثارش در روزنامههاى عصر به چاپ مىرسيد و از تخلّص « فيض » و گاهى « فيضى » در شعر استفاده مىكرد .
جمالى از سال 1301 شمسى به استخدام وزارت كشور درآمد و در سمتهاى بخشدار ، شهردار ، فرماندار در اسدآباد همدان ، كرمانشاه ، ايلام ، قصر شيرين ، نهاوند ، تويسركان و كاشان انجاموظيفه كرد و در اواخر خدمتش عهدهدار شغل بازرسى عالى آن وزارتخانه شد .
فيض علاوه بر سرودن شعر ، به كار تحقيق و تتّبع نيز اشتغال داشت و مقالاتى از او بهجا مانده است ، از جمله : تحقيق در اسناد طايفهء افشار اسدآباد : نامههاى سيّد جمال الدّين اسدآبادى ؛ مقالات جماليه و ديوان شعر .
جمالى در تهران سكونت داشت و سرانجام در خردادماه سال 1377 چشم از جهان فروبست .
افسانه حيات
ساغر بگير و جامهء تزوير پاره كن * رنج زمانه را به مى ناب چاره كن
اين عمر چندروزه نير زد به نيمجو * افسانه حيات بگير و شماره كن
چون سرو باش و خم مكن اين قدّ سرو را * آزاده باش و فخر به ماه و ستاره كن
با لعبتى كه هوش ربايد ز جان و دل * مى نوش و بوسه از لب آن ماه پاره كن
فرصت شمار ، داغ دل از دهر دون بگير * بازنده زندگى كن و عمر دوباره كن
دنيا و حشمتش همه هيچ است پيش ما * آرى بيا و دولت ما را نظاره كن
كار جهان به مردم دنياپرست نه * با نيك نيك باش و ز بدها كناره كن
قسمت ازلى
غم زمانه مخور شاد باش و نيكانديش * كه داند از پس پرده سپس چه آيد پيش
عنان خويش به دست حريص نفس مده * كه عاقبت همه رنج است و انده و تشويش