جور عشق
از دست دل روم به كجا ناله سركنم ؟ * آهى كشم ز سينه ، جهانى خبر كنم
آتش به جان دل بزنم از شرارهاى * كز شعلهاش به عالم بالا نظر كنم
پابند دل شدم ، غم دل را كجا برم ؟ * از ماجراى دل ، ز كجا قصّه سركنم ؟
هرچند جورِ عشق كشيدم به روزگار * از دستِ دل كشيدم اگر مختصر كنم
آتش كشيد جانم و عمرم تباه كرد * نگذاشت فارغم كه چه خاكى به سر كنم
هر روز روى خوب توان ديد بىدريغ * دل را به پيش تيرِ كدامين سپر كنم
حقّا كه بركنم دل و بشكافمش به تيغ * از خونِ لختهلخته غمش بيشتر كنم
مقهور دل نمىشوم و دورم از هوس * من اين سراى مسخره زير و زبر كنم
من شاهباز طاير قدسم ، از اين ديار * بيزارم و ، سزد كه از اينجا سفر كنم
در بارگاه عشق و فضيلت عنان كشم * در جايگاه مهر و محبّت مقرّ كنم
از دوست « فيض » خويش بگيرم و جدّوجهد * عهدى كه بستهام ز وفا معتبر كنم