بيار باده و پيمانه را لبالب كن * چه حاصل است ز پندار پوچ و حال پريش
قدح بگير و مشو غافل از زمانه دمى * كه مى علاج غم و مرهميست بر دلريش
شراب مىخورم و فارغم ز كردهء خود * كه هيچگاه نيازردهام دلى از خويش
مكن ملامتم اى خشك طبع از عملى * كه من ستودهام آن را ز زهد خشك تو بيش
به نيمجو نخرند زهد با ريا از كس * حساب هركه بود آشكار در همه كيش
بشوى جامهء تقوا به آب تاك و مترس * رجاى واثق اگر باشدت به داور خويش
هرآنچه « فيض » تو باشد ، رسد ز مخزن غيب * ز قسمت ازلى ناله كى كند درويش
فرزند باخرد
از آه و ناله درد به درمان نمىرسد * از عجز و لابه كار كار به سامان نمىرسد
من آزمودهام به جهان بار زندگى * جز با تلاش و كار به پايان نمىرسد
بىجدّوجهد گوى سعادت كسى نبرد * كس بىنشان علم بهعنوان نمىرسد
دنياى علم بال به پروين و مه فشاند * بىنور علم مرد به كيوان نمىرسد
غفلت اگر به صنعت كشور شود خطاست * كشور بدون صنع به رجحان نمىرسد
فرزند باخرد پى علم و هنر رود * غافل اگر شود به هنر ، دان نمىرسد
اى نور چشم من ! تو سزاوار نعمتى * نعمت بدون رنج به هر خوان نمىرسد
يا على مدد
اى آيت خداى جهان ، يا على مدد * آيينهدار حقّ عيان ، يا على مدد
اى نور آسمان و زمين والى الولى * اى بحر روح و كشتى جان ، يا على مدد
روح الامين مريد تو ، افلاك خادمت * سرّ خدا ، وصى زمان ، يا على مدد
در شأن توست آيه بسى در كلام حقّ * وصفت خدا نمود بيان ، يا على مدد
مدح تو « هَلْ أَتى » و ثناى تو « انَّما » * قرآن ناطق لمعان ، يا على مدد
اى محرم سراير و راز جهان غيب * عارف به كل سرّ نهان ، يا على مدد