انديشه كى رسد به مقام ولاى تو * والاتر از خيال و گمان ، يا على مدد
در مكتب ولاى تو ما سر سپردهايم * اى افتخار كون و مكان ، يا على مدد
راه نجاح ما به سرانگشت سرّ توست * اى منجى شكستهدلان ، يا على مدد
تفكر و تأمّل
تفكر به گفتار از بخرديست * تأمّل به هر كار از بخرديست
سخنسنج دانا به هر انجمن * نسنجيده هرگز نگويد سخن
به انديشه آرد سرانجام كار * به دانش كند گفته را استوار
هماره سخن را به آزادگى * بياميزد و زيبد از سادگى
بگويد كه تا اوفتد سودمند * از آن گفته مردم شود بهرهمند
نسنجيده كارى مكن اى عنود * از آن گفته و كار آخر چه سود ؟
فراق دوست
در چين سر زلفت ، يك روز درآميزم * يك سلسله بگشايم ، صد سلسله آويزم
من مستم و بىپروا ، دلباخته و شيدا * رسواى تو گرديدم ، تا با تو بياميزم
جان بهر نثار توست ، اى جان به فداى تو * خواهى كه سرو جان را ، اندر قدمت ريزم
شهد لب جانبخشت ، برده گر و از شكر * من كشتهء اين شهدم ، از شهد بپرهيزم ؟
از لعل لبت بوسه ، بستانم اگر روزى * از شوق به رقص آيم ، صد شور برانگيزم
گفتى كه ز چشمانت ، صد فتنه به پا سازى * من آن نىام از فتنه ، برخيزم و بگريزم
ما تير ملامت را ، ز اغيار خريداريم * از طعن و رقيب حاشا ، از كوى تو برخيزم
تا راه تو مىپويم ، آن رهرو جانبازم * تا وصف تو مىگويم ، گوياى گهربيزم
« فيضى » ز فراق تو ، مىسوزد و مىسازد * وقت است كه بازآيى ، تا با تو بياميزم