چرخ
چرخ
تو را به دايرهاى شعلهور بدل كرده است
كه آفتاب از آن التهاب مىگيرد .
تو وسعتى دارى
كه در مضيق زمين و زمان نمىگنجد .
كدام برمودا
مرا - چنانكه تو
در خويش غرق خواهد كرد ؟
كدام برمودا
مرا - چنانكه تو
مبهوت شرق خواهد كرد ؟
دوباره نىلبك شوق خويش را بردار
و دشتهاى حكايت را
پر از ترنّم كن
كه بىترنّم تو گلّههاى فطرت را
در امتداد شب و گرگ ، خواب مىگيرد .
سماعگونه بر آفاق خويش مىچرخى .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 333
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٣٣