سفر
باور نمىكند دل من ، اى ماه ! * باور نمىكند كه سفر كردى
چشم از ستاره باز نمىگيرد * تا آسمان بخواهد و برگردى
* * *
باور نمىكند كه سفر كردى * اى موج عشق ، اوج شكيبايى
اى مرهم هميشگى خورشيد ! * بر زخمهاى كهنهء يلدايى
* * *
يادم نمىرود كه شبى غمبار * يادم نمىرود كه شبى ديجور
چشمت كه چلچراغ رهايى بود * افشاند در سراچهء دلها نور
* * *
مرداب ، دل به وسعت دريا زد * وقتى نسيم ، بوى تو را آورد
پيشانىات كه صبح تنفّس بود * خورشيد را به كوچهء ما آورد
* * *
بعد از تو ، اى تمامت خوبىها ! * درد آمد و شكيب ز دلها برد
يعنى نگاه غمزدهء ما را * تا جادههاى مبهم فردا برد
* * *
باور نمىكند دل من ، اى ماه ! * باور نمىكند كه سفر كردى
چشم از ستاره باز نمىگيرد * تا آسمان بخواهد و برگردى
* * *
دل ماند و زخم بىتو به سر بردن * من ماندم و لهيب جدايىها
در ابتداى جادهء بيدارى * چشم انتظار راهنمايىها
* * *
تصميم دارم اين تن خاكى را * از پيش پاى عاطفه بردارم