تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠

سفر

باور نمىكند دل من ، اى ماه ! * باور نمىكند كه سفر كردى چشم از ستاره باز نمىگيرد * تا آسمان بخواهد و برگردى
* * *
باور نمىكند كه سفر كردى * اى موج عشق ، اوج شكيبايى اى مرهم هميشگى خورشيد ! * بر زخم‌هاى كهنهء يلدايى
* * *
يادم نمىرود كه شبى غم‌بار * يادم نمىرود كه شبى ديجور چشمت كه چلچراغ رهايى بود * افشاند در سراچهء دل‌ها نور
* * *
مرداب ، دل به وسعت دريا زد * وقتى نسيم ، بوى تو را آورد پيشانىات كه صبح تنفّس بود * خورشيد را به كوچهء ما آورد
* * *
بعد از تو ، اى تمامت خوبىها ! * درد آمد و شكيب ز دل‌ها برد يعنى نگاه غم‌زدهء ما را * تا جاده‌هاى مبهم فردا برد
* * *
باور نمىكند دل من ، اى ماه ! * باور نمىكند كه سفر كردى چشم از ستاره باز نمىگيرد * تا آسمان بخواهد و برگردى
* * *
دل ماند و زخم بىتو به سر بردن * من ماندم و لهيب جدايىها در ابتداى جادهء بيدارى * چشم انتظار راهنمايىها
* * *
تصميم دارم اين تن خاكى را * از پيش پاى عاطفه بردارم