تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
يك‌بار منتشر مىشود . فولادى از شعراى خوش‌قريحه و بااستعداد معاصر است و شعر را هم خوب و نيكو مىسرايد ، علاوه بر شعر در زمينه‌هاى ادبى به پژوهش اشتغال دارد ، در سال 1375 نخستين مجموعه‌اى از اشعار خود را بزيور طبع آراست .

بوى قيامت

نوبهار آمد و من با همه عريانى * سبز برخاستم از خواب زمستانى لحظه‌ها روح مرا خيس خدا كردند * لحظه‌هايى همه ابرى ، همه بارانى لاله‌ها مثل چراغانى عيد و ، من * مثل كودك به تماشاى چراغانى بازهم بوى قيامت به مشامم خورد * بوى يك عالمه افسوس و پريشانى مىروم توبه كنم ، توبه از اين هستى * مىروم پاك شوم ، پاك از اين فانى

زيستن

تا كى چو غنچه در قفس پرده زيستن * در يك اتاق كوچك دم كرده زيستن امروز ، روز پنجره‌هاى گشوده است * روز شكفته بودن و بىپرده زيستن دنيا همين تراكم درهاى بسته نيست * بايد سلام كرد به گسترده زيستن مور و ملخ به اوج عقابان نمىرسند * در لحظه‌هاى باد نياورده زيستن زنجيرها گسستنىاند اى جهان زجر ! * بردار دست از سر اين برده زيستن

پرواز ناب

كاش ! پا در ركاب مىكردم * اين سكون را جواب مىكردم پيچ‌وخم‌هاى جادهء دل را * غرق شور و شباب مىكردم مىرسيدم به محضر باران * شِكوه از التهاب مىكردم كاش ! با يك‌دهان پر از آرى * عشق را انتخاب مىكردم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 328 | سيد محمد باقر برقعى